خرید بک لینک
پیرمردی که شغلش دامداری بود، نقل میکرد: گرگی در اتاقکی در آغل گوسفندان ما زاییده بود و سه چهار توله داشت و اوائل کار به طور مخفیانه مرتب به آنجا رفت و آمد می کرد و به بچه هایش میرسید، چون آسیبی به گوسفندان نمیرساند وبخاطر ترحم به این حیوان و بچههایش، او را بیرون نکردیم، ولی کاملا او را زیر نظر داشتم.این ماده گرگ به شکار میرفت و هر بار مرغی، خرگوشی ، برهای شکار میکرد و برای مصرف خود و بچههایش می آورد.اما با اینکه رفت آمد او از آغل گوسفندان بود، هرگز متعرض گوسفندان ما نمیشد. ما دقیقا آمار گوسفندان وبره های آنها را داشتیم وکاملا مواظب بودیم، بچهها تقریبا بزرگ شده بودند.یکبار و در غیاب ماده گرگ که برای شکار رفته بود، بچههای او یکی از برهها را کشتند! ما صبرکردیم، ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد؛ وقتی ماده گرگ برگشت و این منظره را دید، به بچههایش حملهور شد؛ آنها را گاز می گرفت و میزد و بچهها سر و صدا و جیغ میکشیدند و پس از آن نیز همان روز آنها را برداشت و از آغل ما رفت.روز بعد، با کمال تعجب دیدیم، گرگ، یک بره ای شکار کرده و آن را نکشته و زنده آن را از دیوار آغل گوسفندان انداخت رفت.»این یک گرگ است و با سه خصلت: درندگی، وحشیبودن و حیوانیت شناخته میشود

برچسب: نویسنده: مهراد نیک‌فر تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 23:23

اولین جشن تولدت جایی بود که ابدن فکرشو نمیکردی ! یه خلوت دو نفره تو یه اتاقک آهنی متحرک که بهش میگن ماشین ! یه کیک تولد با یه شمع کوچیک که وقتی چشمات بسته بود با صدای کبریت و حرارت بعدش، روشن شد.سه سال ازش گذشت... و دو سال از گذشتنت ! گلایه ای نیست !!! من بزرگتر و کاملترم و خیلی محکمتر..امیدوارم سر زنده باشی...تولدت مبارک پ ن1: کجایی؟ حالت خوبه ؟  پ ن 2: زندگی در جریانه...در جریانی که ؟ پ ن 3 : تاریخ تکرار شد..میگفتم بهت این جمله رو خیلی زیاد پ ن 4 : بوی عشق رو بازم شنیدی ؟+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۸/۲۹ساعت ۱۱:۱ ب.ظ  توسط رضا اصفهانی  | 

برچسب: نویسنده: مهراد نیک‌فر تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 23:23

نمی دانم نبـودنت کنـار من عدالت است یا نه ولی... 

وابستگی من به توست که دارد بیداد می کند!! 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۹/۱۱ساعت ۱۲:۱۶ ق.ظ  توسط رضا اصفهانی  | 

برچسب: نویسنده: مهراد نیک‌فر تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 23:23

صفحه بندی